|
آبشار اندیشه اندیشه خود را با دیگران سهیم شویم |
||
|
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حمید ماجانی
باب البقیع درب حرم نبوی که به سمت بقیع است.
هر روز پس از اقامه نماز جماعت صبح و اقامه نماز میّت (که در تمام نمازهای پنجگانه برگزار می شود) و هم زمان با تشییع اجساد مروحومین به طرف بقیع درب قبرستان بقیع باز می شود و سیل مشتاقان اهل البیت علیهم السلام نیز وارد بقیع می شوند.
بقیع مدفن و مزار چهار امام معصوم است که به طرزی غریبانه و مظلومانه با کمترین نشانه ای از بزرگی و عظمت وجودی آن بزرگواران با خاک یکسان است و تنها سنگی نتراشیده نشانه مرقد مقدّس هر امام شده است.
به همین دلیل ممکن است زائر در مواجهه
با بقیع و مزار خاکی این بزرگواران دچار غفلت از عظمت و جلال این حضرات شود.
با خود زمزمه می کنم که مزار شما معصومین علیهم السلام که جای خود دارد! اگر
قبر عباس عموی پیامبر یا فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی علیه السلام یا فاطمه ام
البنین مادر حضرت عباس و همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ایران بود چه
بارگاه و گنبدهایی بر فراز این قبور مطهّر بنا می شد و چه سیلهای خروشانی از
کاروانهای محبّان شما که با پای پیاده و یا با هر وسیله دیگری به پابوس شما می
آمدند و چه دخیلهایی به ضریح های شما بسته می شد اما ...
هر روز صبح با اشتیاقی بیشتر از روز قبل به بقیع می روم. هر روز دعایی یا زیارتی به تناسب ایّام هفته و حال خویش می خوانم. هنگام شروع وسواس خاصّی دارم که همه دوستان و فامیل و به ویژه اموات و اهالی دیار باقی را در اعمال شریک کنم. بار سنگین التماس دعاها لحظه ای مرا رها نمی کند!
دوستی پیامک داده بود که برادرم تصادف کرده
و یک هفته است که در کُما است و دیگری تلفنی گفته بود که برای ازدواج و اشتغال
فرزندانش و عاقبت به خیری آنها دعا کنم و چند نفر از دوستان حتی به پیامک بسنده
نمی کنند و تماس می گیرند و عدّه ای دیگر که پس از رفتن بنده تماس گرفته بودند شماره
سیم کارت عربستان بنده را گرفته بودند و تماس گرفته و التماس دعا دارند که بقیع ما
را هم دعا کن ...
اگر به دعای خارج شده از لبان این بنده حقیر و بی مقدار بود که هیچ کدام را
قبول نمی کردم اما شناختی که از این حضرات و رحمت نازل الهی به واسطه این اولیاء دارم
استوار و دل آرام همه را نوید استجابت دادم که انشاءالله دست خالی برنخواهم گشت.
اما سخت ترین کار در بقیع دعا کردن و توجه به حاجات خود و ملتمسین دعا می باشد!
چه نجواهایی! چه زمزمه هایی! و چه سوز و گدازهایی! با توجه به محدودیتها و
برای خلاصی از نگاه شرطی ها و بچه مفتی های اجیر شده از طرف سعودی ها جمعیّت به
طرزی خاص در هم فرو می رود که در حلقه های درونی راحت تر بتوان نجوا کرد و توسّل
نمود. به ویژه در تاریکی قبل از روشن شدن هوا موقعیّت برای تضرّع مناسب تر است. من
که مفاتیح را روی موبایلم دارم راحت تر از کسانی که کتاب دعا در دست دارند مشغول
دعا و زیارت می شوم زیرا بقیع چراغی ندارد! اندک روشنایی از حرم نبوی به بقیع می
تابد!
در مقابل قبور خاکی بقیع که می ایستی نمی دانی که چه بگویی. فقط بی اختیار اشک
هایت جاری می شود و یارای اشک نریختن نداری! هر جمله ای که می خوانی از زیارت یا
دعا یا هر چه که باشد بی اختیار سرت را بالا می کنی و نگاهی به قبور می اندازی!
چشمانت تشنه نگاه است و لبانت تشنه زمزمه و وجودت تشنه راز و نیاز و تو می مانی که
کدام را سیراب کنی که دیگری امانت را نبُرد! هنگامی که می خواهی صدایشان کنی انتخابی وجود ندارد و تنها راه گفتن کلامات بدون اصوات می باشد! همانند کسی که تارهای صوتی اش را از دست داده باید صدا کنی! فریاد بزنی! ناله کنی! ضجّه بزنی! عجب! و صدها عجب به این اوضاع! تازه متوجه تفاوت
ناله با صدا و بدون صدا می شوی! با صدای بی صدای خویش ناله می زنی یا امام حسن! یا نور عین مصطفی! ای سبط اکبر
مرتضی! ای عزیز دل فاطمه! ای شاهد رنج های مادر! ای شاهد مظلومیت های پدر! ای غریب
مدینه! یا امام حسن! آقا جان! آقا جان! آقا جان! ... اما گفتن این کلمات بدون صدا عقده از دلت باز نمی کند! به همین دلیل است که هر از گاهی صدای ناله ای از گوشه کنار جمعیّت همهمه ای به راه می اندازد که با تذکّرات شرطی ها و بچه مفتی ها خاموش می شود! ناله ها بلند می شود و سپس خاموش! همانند شعله های گاه و بی گاه
خاکستری گداخته و قرمز در برابر بادی سرد! نوع مطلب : دانشگاهی، فرهنگی، برچسب ها : عمره دانشجویی، بقیع، باب البقیع، امام حسن علیه السلام، چهار قبر مظلوم، یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حمید ماجانی
خداوند را شاکرم که بر این بنده بی مقدار منّت نهاد و به سرزمین نزول وحی و بیت الله الحرام مشرّف نمود. آن چه را که دیدم و دریافت کردم و حس کردم خارج از توصیف و توضیح است آن هم با زبان و کلام الکن بنده. از طرف دیگر یقین دارم آن چه به حاجی می رسد بسیار فراتر از آن مقداری است که خودش احساس کند و درک کند. ![]() اصطلاحا به عمره مفرده حجّ اصغر می گویند زیرا در واقع حج تمتّع است که حج تلقّی می شود و عامل به حجّ تمتّع را حاجی می گویند. این که گفتم دیده ها و ادراکاتم از این سفر قابل بیان نیست از یک جهت به این معنی است که این سفر تجربه ای کاملا شخصی است. قرار نیست دریافت های دو بنده خدا از یک عمل عبادی یکسان باشد بلکه قرار است حاصل این ادراکات معرفت الله باشد و البته معرفت الله هم نمی تواند دارای یک معنا و یک احساس و یا یک ادراک باشد. دریافت ها و مشاهدات مادّی و معنوی در واقع همان سیر و سلوک بنده است اگر در آنها توجّه و مداقّه شود و با آن ها ملازمه و مؤانسه و در مواردی معاشقه صورت پذیرد. در ضمن معرفت الله یک نقطه تک بُعدی نیست بلکه دارای بی نهایت بُعد است. ![]() هر بنده ای به صفتی از صفات و اسمی از اسماء الله نزدیک می شود و این می تواند بسیار متفاوت باشد در ظاهر! مثلا بنده ای صفت بخشندگی خداوند به بندگان را در وجود خود تجلّی می بخشد به قدر وسع خویش و بنده دیگر صفت عدالت را. اما فقط خداوند دارای عینیّت در اسماء و صفات است و البته معصومین علیهم السلام یا همان انسان کامل نیز از این عینیّت به نسبت بندگی خویش برخوردارند و سایر بندگان خوب خداوند ممکن است در این صفات دارای جمع صفات نباشند. تجلّی صفات مختلف خداوند در بندگان خوب خداوند ممکن است دارای ظاهری بسیار متفاوت و بعضا متناقض و غلط انداز باشد. ![]() سفرنامه ای را در حال نگارش بودم برای عرضه به دوستان ولی با کمی تأمّل و با توجه به ملاحظات مختلفی که باید داشته باشم در ابعاد مختلف، بهتر دیدم که به دل نوشته هایی از این سفرنامه بسنده کنم آن هم از باب سوغات از نوع وبلاگی اش برای دوستان و نورچشمانم در فضای مجازی. انشاءالله به مرور و سر فرصت این سوغات را ارائه خواهم نمود. بنده نایب الزیاره و دعاگوی تمام دوستان بودم. در این باب هم بگویم که بر طبق تجربه شخصی در این مدت عمری که خداوند به حقیر عطا فرموده آن قدر که از دعا در حق دوستان و آشنایان به بنده رسیده از دعا برای خودم به من نرسیده است. از کلیدهای استجابت دعا "الجار ثم الدار" است که از یادگارهای مادر شیعه حضرت زهراء سلام الله علیها ست و البته باید با خلوص همراه باشد یعنی دعا برای دیگران واقعا دعا برای برطرف شدن غم های آن ها و برآمدن حاجات آنها باشد از صمیم قلب آن چنان که اگر حاجات و مشکلات آن ها برطرف شود چنان خوشنود شوی که گویی حاجات خودت روا شده است و این موضوع آثار اخلاقی بسیاری در پی دارد از جمله ریشه کن کردن صفت زشت حسد است که ریشه بسیاری از بدی هاست. ![]() حالا که حرف به این جا رسید اجازه دهید تجربه دیگری را هم برای تان بگویم. به نظر حقیر و طبق تجربه بنده بالاترین وسیله برای استجابت دعا در کنار توسل به اهل البیت علیهم السلام روزه است. سه روز روزه (که اگر چهارشنبه پنج شنبه و جمعه باشد بهتر است) و خواندن نماز جعفر طیّار در نزدیک ظهر روز سوم که این نماز نیم ساعتی (حداکثر) طول می کشد. حال اگر این عمل را برای حاجات و مشکلات دوست یا دوستانی انجام دهید بسیار نزدیک به استجابت است و حاصل آن عجیب به شما باز خواهد گشت. این تجربه را خودتان انجام دهید. البته خلوص در عمل فراموش نشود. ![]() پی نوشت1: خداوند این سفر را برای تمام مشتاقان و سالكان طریق الی الله مقدّر و مهیّا بفرماید. آمین. پی نوشت2: قابل توجه دانشجویان و استادان و همراهان و همسفران و همچنین مسئولان كاروان عمره دانشجویان اسماعیل (به ویژه مدیریت محترم كاروان آقای اسماعیل فیروز)، تا امروز هیچ ایمیلی از طرف دوستان و همسفران سرزمین نزول وحی برای بنده ارسال نگردیده است. بنده برای وفای به قول داده شده همچنان منتظر ایمیل دوستان خواهم بود. پی نوشت3: باز هم محضر همسفران عزیز در کاروان اسماعیل یادآور می شوم که اولین گردهمایی کاروان در صبح جمعه 5 خرداد در جلسه دعای ندبه می باشد که به سخنرانی حاج آقای هوشیاری، روحانی عزیز کاروان اسماعیل و مداحی برادر حاج اسماعیل فیروز، مدیریت محترم کاروان برگزار خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر می توانید با ایشان تماس بگیرید (شماره همراه آقای اسماعیل فیروز: 09125192972).
نوع مطلب : دانشگاهی، فرهنگی، برچسب ها : عمره مفرده، حج دانشجویی، پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حمید ماجانی
آن چه را که رخ داده باور ندارم! خداوند بر بنده منّت نهاده و مرا به بیت الله الحرام دعوت نموده است. تنها دعوت شده ام! بدون خانواده! نه لیاقتی می بینم و نه اعتباری دارم که به چنین مهمانی و بزمی دعوت بشوم. هر چه به عمر رفته می نگرم جز بی معرفتی و بی ادبی چیزی نمی بینم. تاکنون دو یا سه بار برای عمره دانشجویی متأهلی ثبت نام کرده بودم و قرعه به نام ما نشد! هنگامی که موسم ثبت نام عمره دانشجویی شد به خانمم گفتم که باز هم موسم ثبت نام عمره دانشجویی شده! گفت خوب! گفتم این بار دیگر نمی خواهم ثبت نام کنم! گفت چرا؟ گفتم امسال وضع مالی مان خوب نیست! چطور؟ با کدوم پول؟ بذار کسایی که می تونن برن ثبت نام کنن و ما بی خود ملّت رو علاف نکنیم! خانمم گفت که امسال تنهایی و مجرّدی ثبت نام کن! اگر اسمت دراومد برو! دیدم برای یک نفر هزینه زیادی متحمّل نمی شویم و وام دانشجویی و بانک هم هست. پس از اتمام حجّت و گفتگو با خانم ثبت نام کردم. اما نتایج قرعه کشی بیان گر این بود که هیچ امیدی نیست و برو دنبال گردو بازیت حمید! تو رو چه به سفر الی الله! نه در اصلی نه در ذخیره! هیچ و هیچ! شب عید بود و در سفر به خوزستان که پیامکی آمد که اگر اندک هوایی در سرت هست برای آمدن بیا! در قرعه کشی ظرفیت جدید نام شما درآمده! خلاصه آن که شنبه آینده نهم اردی بهشت راهی هستیم به سرزمین نزول وحی. در این ایّام اندک منتهی به سفر سعی کردم کمی امور و حساب و کتاب های زندگی ام را رتق و فتق کنم! اما زهی خیال باطل! وضعم خیلی خراب تر از این حرف هاست! تازه فهمیدم که چه گندی زدم! کدو طرف رو بگیرم که از طرف دیگه مطمئن باشم! همیشه یکی از افکار بنده این بوده که وقتی می خوام برم! یعنی وقت رفتن به سرای ابدی شد با چه سر و وضعی خواهم بود؟ بعدش هم همیشه یه فکرایی برای بهتر شدن این حال و روز خراب می کرده ام! اما فقط در حدّ فکر می موند! اما باز هم گمان بنده این بود که انشاءالله اتفاقاتی خواهد افتاد و چنین می شود و چنان می شود و ما هم عاقبت به خیر می شویم! خیر سرمان! حالا این سفر شده برای من حجّتی و دلیلی که ای دل غافل! کوس رفتن نواخته شد و تو بیچاره شدی! حالا چه خاکی بر سر می کنی؟ می خوای بری اونجا چی بگی؟ این نامه اعمالت را که اگر لایش باز شود نخوانده فقط بوی آن رسوا می کند همه وجودت را! که نه خدایی را بنده بوده ای! البته جز شیطان و هوای نفس! و نه رحم و مروّت و انصافی را چشیده ای! و نه از کنار خاک ذلّت گناهی بی گرد و غبار گذشته ای! میل کردی از امیال مختلف و متنوّع بی هیچ ملاحظه و بی هیچ پروایی! و هیچ گاه نگفتی که شاید این میل را کوفت نکرده جانت درآمد و مجالی نماند برای گفتن غلط کردم! هر بار که خواستم توبه کنم متوسّل به دعایی از دعاهای کتب دعا شدم که هر دعایی برای خود لسانی دارد و هوایی دارد که متفاوت است با دیگر دعاها. انگار که حرفی جدید را یاد می گیری و کسی سخنی تازه به تو آموخته که این طور بگویی بخشیده می شوی! یک بار از زبان پیامبر در جوشن کبیر! یک بار از زبان امیرالمؤمنین علی در کمیل یا مناجات امیر! یک بار از زبان ابا عبد الله الحسین در عرفه! بار دیگر از زبان سیّد السّاجدین در ابو حمزه و صحیفه و مناجات خمس عشر و ... اگر با این دعا و این گونه عرضه کنی خودت و حاجتت را، راضی می شود! مدّتی هست که هر چه می گردم حرف تازه ای نمی یابم! همه حرف ها از زبان من قدیمی شده! این بنده قدیمی در نابندگی را چه شده که به خانه ات خوانده ای؟ دعای مادر است؟ دعای پدر است؟ دعای دوستان است؟ نمی دانم! شاید این آخرین حجّت بر این نابنده است! شاید این آخرین فرصت است برای هدایت! نمی دانم! اما می دانم خدایی که دارم بزرگ تر از وهم و خیال و اندیشه من است خیلی چیزها هست که نمی دانم و به آن ها که نمی دانم خیلی امیدوارم! هنوز هم امیدوارم به بزرگی ات! و امیدوارم به ندایی که همواره جاری است در آسمان ها! ندایی از جنس ناشنیدنی ها! ندایی می آید که ... باز آ ... باز آ ... هر آن چه هستی باز آ ... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ ... این درگه ما درگه نومیدی نیست ... صد بار اگر توبه شکستی باز آ ... از همه دوستان و آشنایان حلالیّت می طلبم و برای نیل به رضایت همه اهالی و صاحبان حق و حقوق اداء نشده از طرف بنده در نیابت آنها و همه دوستان در دعا و زیارت های مدینه و مکّه خواهم کوشید. بنده هیچ حقّی بر گردن کسی ندارم و همه دوستان و آشنایان را حلال می کنم. باشد تا آن که انشاءالله دعا و حلالیّت شما در حق بنده حقیر، مقدمه استجابت دعای بنده در حق شما عزیزان باشد و زودتر از دیدار مجدّد، دعای بنده شما را محظوظ و مشعوف بفرماید. ![]() نوع مطلب : فرهنگی، برچسب ها : لبّیک اللّهم لبّیک، عمره دانشجویی، دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حمید ماجانی
دوست داران فوتبال و به ویژه آنان که طرف دار فوتبال تهاجمی هستند همیشه از بازی های تیم ملی هلند به نیکی یاد کرده اند. یکی از تیم های مورد علاقه من در بین تیم های ملی دنیا هلند بوده است. عجیب است که این کشور نسبتا کوچک چگونه این قدر ستاره در تاریخ فوتبال تولید کرده است. هنوز هم مزه بازی های زیبای هلند در دهه هشتاد با بازی فوق ستاره هایی چون رود گولیت، فرانک ریکارد، مارکو فان باستن و رونالد کومن را از یاد نبرده ام. در جام ملت های 1988 بود که آن گل استثنایی را فان باستن به شوروی سابق در فینال آن هم به دروازبانی چون داسایوف زد و آن قهرمانی تنها افتخار طلایی برای تیم همیشه پرستاره هلند بوده است. البته بنده واقعا حق می دهم به چلسی که چنین تاکتیکی را برگزیند زیرا که اگر اندکی بازی باز و معمول را داشته باشد معلوم نیست که مسی و اینیستا و ژاوی چه بلایی بر سر دفاع آن ها بیاورند. مسی در صحنه ای که توپ را از دست داد که منجر به گل چلسی شد فقط دو مدافع پشت سر او بودند! ببین چقدر تیم هجومی کار می کند! البته این صحنه حداقل دوبار قبل از گل اتفاق افتاده بود که چلسی نتوانسته بود استفاده کند. به هر حال بارسا هم نباید چنین موقعیت هایی را به حریف تقدیم کند. هر چند ممکن است برای حل چنین مشکلی مجبور به کاهش هجوم و فوتبال زیبا شود. نوع مطلب : ورزشی، برچسب ها : چلسی، بارسلونا، بارسا، فوتبال زیبا، فوتبال، شنبه 2 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حمید ماجانی
همان گونه که در مطلب قبلی اشاره کرده بودم فیزیک جسمانی چلسی برای بارسا و نظم و تاکتیک تیمی بایرن برای رئال می تواند دردسر شود. بایرن مونیخ و رئال مادرید خوزه مورینیو دارای رزومه ای است که در نوع خود نادر است. این مربی هم در لیگ برتر جزیره و هم در کالچوی ایتالیا و هم در لالیگای اسپانیا و هم در پرتقال دارای تجربه مربی گری و کسب نتایج برجسته بوده است. این نشان از نوع تفکر این مربی خاص است. چرا این مربی توانسته در لیگ های بزرگی که اساس تفکر در آن ها با هم متفاوت است نتایج خوبی کسب کند؟ در مجموع تیم های مورینیو دارای ساختار دفاعی خوبی هستند و یکی از نکات برجسته این مربی همین نکته است. به ویژه در مقابل تیم های بزرگ این تفکر همیشه جواب نمی دهد. بنده یکی از اشکالات مورینیو و تفکرات فوتبالی او را احتیاط بیش از حد در مقابل تیم های بزرگ می دانم که البته همین نکته باعث شده که در مواردی نتایج فوق العاده ای نیز کسب کند. نتیجه بازی اخیر رئال مادرید در مقابل بایرن مونیخ را حاصل همین تفکر می دانم. او به فکر یک تساوی در زمین حریف بود غافل از این که بایرن امسال تیمی است که باید با حملات گسترده، قدرت تهاجمی آن را از کار انداخت. این تیم بایرن، تیم بدون مهره و دست و پا بسته سال های پیش نیست و در صورتی که مجال ببیند شجاعت حمله بی محابا را هم دارد. بازیکنان بزرگی چون فرانک ریبری، ماریو گومژ و آریل روبن تحت تأثیر نام حریف نخواهند بود و اکنون پس از مدتی بازی در کنار هم به درک خوبی از حرکات یکدیگر رسیده اند. رئال علی رغم برتری در تصاحب توپ و میدان، تدارک حملات گسترده را در دستور کار نداشت در حالی که اگر نیمی از زمان تصاحب توپ را به بازی تهاجمی می پرداخت نتیجه چیز دیگری بود. بازی برگشت در سانتیاگو برنابئو تعیین خواهد کرد که نظم تیمی بایرن باز هم در مقابل تفکرات مورینیو غالب خواهد بود یا مورینیو کمی بازیکنانش را رها خواهد کرد که با خلاقیت و تکنیک خویش دفاع بایرن را در هم بریزند که البته با توجه به نتیجه رفت چاره ای جز این ندارد. قدرت تفکرات مربی بایرن، آقای جاپ هینکس با توجه به سابقه مربی گریش نباید زیاد برای مورینیو دردسر ساز شود. بایرن این قدرت را دارد که همانند چلسی نفس تیم حریف را بگیرد و راه های نفوذ را ببندد و در ضد حملات و یا تک موقعیت ها بر گل های خویش بیافزاید. بایرن می تواند امیدوار باشد که رئال با کسب نتیجه ای بد در ال کلاسیکوی امشب با روحیه ای خراب به بازی بایرن برسد. در مجموع باز هم روی کاغذ برنده نهایی رئال است اما باید منتظر بازی برگشت ماند و البته از تماشای آن بازی و تقابل تفکرات و آنالیزهای دو کادر فنی برجسته لذت برد.
چلسی و بارسلونا چلسی در بازی رفت تقریبا همان کاری را کرد که در سال 2009 انجام داده بود و امثال بنده که طرفدار بازی زیبا هستند و فقط برای کری خوانی طرفدار یک تیم می شوند! از ناداوری های آن بازی متأسف نشدند! زیرا این گونه فوتبال که هدفش تخریب تیم حریف است برای تماشاچی لذتی ندارد مگر طرفداران متعصب آن تیم. راحت بگویم، اگر تیم ملی ایران هم قرار باشد با چنین تاکتیکی به مصاف برزیل برود و آن را شکست بدهد من از برد ایران خوشحال می شوم ولی لذتی از آن نخواهم برد (البته این که گفتم در حد محالات برای چند دهه آینده خواهد بود ولی فرض محال که محال نیست). چلسی در بازی بعد در نیوکمپ اگر بسته تر از بازی در استنفورد بریدج بازی نکند بازتر نخواهد بود و این نوید یک بازی یک طرفه و البته اعصاب خرد کن برای تماشاگران بازی زیبا خواهد بود. یعنی بارسا توپ و میدان را بالای هفتاد درصد در اختیار خواهد داشت اما نخواهد توانست موقعیتی عالی روی دروازه چلسی ایجاد کند و معدود موقعیت های آن ها هم بر اثر استرس بیش از حد خراب خواهد شد! اما چاره کار برای بارسا اطمینان از ساختار دفاعی و ندادن موقعیت ضد حمله به چلسی است. ابتدای بازی (ده دقیقه اول بازی) می تواند فرصت خوبی برای غافل گیری تیم حریف باشد. در بازی رفت در مواردی استرس را در حرکات بازیکنان می شد حس کرد. باید در بازی برگشت بارسا با حوصله و بدون استرس بازی کند. نتیجه ال کلاسیکوی امشب نیز بی شک در روحیه بارسا برای تقابل با چلسی تأثیرگذار خواهد بود. از طرفی بارسا نمی تواند بازی امشب را بی خیال شود! شاید این اولین ال کلاسیکو در چند سال اخیر باشد که بارسا به لحاظ روحی و روانی برتری خاصی بر رئال ندارد. امیدوارم بازی امشب و بازی های نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا زیبا باشد فارغ از این که چه تیمی برنده بازی خواهد شد.
نوع مطلب : ورزشی، برچسب ها : جام قهرمانان اروپا، بارسلونا، چلسی، رئال مادرید، بایرن مونیخ، درباره وبلاگ ![]() در سقوط هم می توان سهمگین، باشکوه، باصلابت و زیبا بود! این را آبشار به من آموخت! متولد سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران و زادگاهم استان زرخیز خوزستان اما اصالتا اصفهانی هستم. عاشق خونگرمی مردم خوزستان و سخت کوشی اهالی اصفهان و متأهل هستم. اینجا وبلاگ شخصی بنده، مجالی برای مشارکت در اندیشه و نظراتم است. در بیان نظراتم رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران، احترام به دیگران واحترام به مقدسات ملاحظه ومراعات بنده خواهد بود واز نظرات دوستان نیز به شرط ملاحظات مذکور استقبال میکنم. آغازین روز این وبلاگ سوم خرداد 1390 میباشد که مقارنه در دو مناسبت زیبا بود، سالروز فتح غرورانگیز خرمشهر (خونین شهر) و میلاد دختر زیباترین مخلوق خداوند، بانوی برگزیده خداوند در دو عالم، ریحانة رسول الله، بضعة رسول الله، حضرت زهراء سلام الله علیها. مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ |
||